السيد حامد النقوي

444

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

و آله و سلم مىباشند و با وصف اين معنى عمر و عاص بر معاويه بحديث مدينة العلم احتجاج نموده پس چگونه مىتوان گفت كه جناب امير المؤمنين عليه السّلام بمقتضاى اين حديث شريف باب مدينهء علم براى غير اصحاب بودند نه براى اصحاب و لعمرى ان هذا التحريف شيء باب ؟ ؟ ؟ لم يخطر ببال احد من الاصحاب و لو كانوا من زرافة الاعداء و النصاب عاشرا مبدى كمال انخزال اين تحريف سخيف افادهء علامهء زرنديست در نظم درر السمطين در عنوان اين حديث شريف حيث قال فضيلة اخرى اعترف بها الاصحاب و ابتهجوا و سلكوا طريق الوفاق و انتهى عن ابن عباس رضى اللَّه عنهما ان رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و سلم قال انا مدينة العلم و على بابها فمن أراد بابها فليات عليا و اين كلام زرندى را شهاب الدين احمد در توضيح الدلائل نيز نقل كرده و ازين كلام زرندى كه در عنوان حديث انا مدينة العلم ذكر نموده واضح و لائح ست كه اين حديث شريف فضيلتيست كه جملهء اصحاب جناب رسالت مآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلم به آن اعتراف كرده و به آن مبتهج شده و در باب آن طريق وفاق را سالك و منتهج گرديده‌اند پس الحال مقام آنست كه اولياى بنبانى بر عقل و دانش او گريه كنند و اهل ايمان و ايقان بر سفاهت راى او خنده زنند زيرا كه زعم باطل و رجم عاطل او باتفاق جمله اصحاب جناب رسالت مآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلم كاسد و فاسد بر آمد و معلوم گرديد كه او در هوادارى اصحاب تباب چنان باد پيما شده كه از اعتراف و ابتهاج جمله اصحاب به اين فضيلت فائحه كالملاب و سلوك و انتهاج ايشان طريق وفاق را درين باب حسابى نمىگيرد و جز مشاقت صريحه و معاندت فضيحه حق و صواب و ايثار مساوقت فظيعه و مطاوعت شنيعه باطل و سراب حرفى نمىپذيرد چهارم آنكه آنچه بنبانى در بيان مبناى مراد واضح الانهداد خود تفوه نموده كه اعلم صحابه خلفاى راشدين بودند و ابو بكر بعد جناب رسالت‌مآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلم مقيّد بامر خلافت بود تا بحيات خود بعد ازو عمر هم همچنين بود و بعد ازو عثمان هم همچنين بود و جناب امير المؤمنين عليه السّلام در ايام خلافت شان بافاضه و افاده مشغول بود پس كسانى كه ادراك شرف صحبت نكرده بودند به خدمت آن جناب آمدند و از آن جناب اخذ كردند تفوه مردود و تقول مطرودست زيرا كه اوّلا تعديد ثلاثه در خلفاى راشدين خطيهء كبرى و جريرهء عظماست و اصلا دليلى برين مطلب نيست